امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

اندر احوالات هفته گذشته

سلامی به گرمی روزهای گرم خرداد،پسر گلم ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام و وبلاگتو به روز میکنم .این روزا حسابی سرم شلوغه از طرفی کارای اداره زیاد شده و بابایی هم یه پروژه داده تا براش انجام بدم و واقعا تو اداره وقت کم میارم . وقتی هم میام خونه اینقدر کار هست که دیگه نمیتونم فکرمو جمع کنم . از هفته پیش برات مینویسم . هفته گذشته تعطیلات ١٤و١٥خردادرو داشتیم .منم شنبه رو مرخصی گرفتم تا ٥روزکنار هم خوش بگذرونیم .پنجشنبه مامان جون به همراه عرفان اومدن خونمون تا دایی عرفان جوجو هاتو ببینه.راستی نگفتم که سه شنبه ٩/٣/٩١ بابایی دو تا جوجه یک روزه رسمی برات خرید تا حوصله ات سر نره .البته چون عمو داود هم خریده بود و تو با دیدن اونا عاشقشون شد...
24 خرداد 1391

پسرم تولدت مبارک

امروز روز تولد توست البته به ماه قمری روز اول ماه رجب برای منو بابایی یه رنگ و بوی دیگه داره چون علاوه براینکه  این ماه، ماه خداست و ماه عاشقی با معبود یکتاست برای ما یادآور یکی از شیرین ترین و به یاد موندنی ترین خاطره زندگیمونه روز اول ماه رجب سال١٤٣١ساعت ٥٥/٥دقیقه تو به این دنیای خاکی پا گذاشتی و این روز رو برامون بیاد موندنی کردی منم  سعی میکنم هرسال اول ماه رجب بخاطر سلامتیت روزه بگیرم . عزیز دلم هیچ چیز برای مامان و بابا شیرینتر از این نیست که  تکامل شما رو می بینند و خداوند رو بخاطر بزرگترین هدیه ایی که بهشون عنایت کرده شکر میکنند. ...
3 خرداد 1391

رفتن به باغ وحش و پارک ارم

سلام سلام صدتا سلام به پسر شیرین تر از عسلم دیروز منو بابایی باهم از سر کار برگشتیم و بعد از نهار به پیشنهاد بابا راه افتادیم به سمت پارک ارم.قصدمون رفتن به باغ وحش بود .چون تو خیلی به حیوانات علاقه داری .برا همین بردیمت تا از نزدیک ،واقعیشو ببینی.اونجا خیلی بهت خوش گذشت و مرتب میگفتی هاپو هاپو ...بعر رفتیم سمت ماهی ها تو دیگه سر از پا نمیشناختی از بسکه عاشق مایی هستی.خوشبحال مایی ها که تو اونقدر دوسشون داری!!!!!! اونجا بود که خواستم لباستو دربیارم چون هوا خیلی گرم بود که تو مقاومت کردی و اومدم تو رو بگیرم که خودتو به زمین نزنی که دوربین از جیبم افتاد و بدنه و چند جای دیگش ضربه خورد و رفت تو.حسابی ناراحت شدم و حال گیری بزرگی بود .بابایی...
2 خرداد 1391
1